ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )
29
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )
( 1 ) و برادران و فاميل خود را بكشيم ولى عباس را زنده بگذاريم ؟ به خدا اگر من عباس را ببينم با اين شمشير او را پاره پاره خواهم كرد ! اين سخن كه به گوش رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسيد و بعمر بن خطاب - كه در آن وقت در آنجا ايستاده بود - كرده فرمود : آيا روا است كه در روى عموى رسول خدا شمشير كشيده شود ؟ عمر گفت : اجازه دهيد ابو حذيفة را كه با گفتن اين حرف منافق شده گردن بزنم ؟ ( ولى رسول خدا اجازهء اين كار را به او نداد ) ليكن خود ابو حذيفة از اين گفتار پشيمان شد و هميشه مىگفت : كفارهء آن سخن نابجا اين است كه من در جنگ با دشمنان دين شهيد شوم ، و سرانجام نيز در جنگ يمامة بشهادت رسيد . و اما اينكه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از كشتن ابو البخترى بن هشام نهى فرمود بدان خاطر بود كه ابو البخترى هيچگاه آن حضرت را در مكه صدمه و آزار نكرد و بلكه جلوى ديگران را هم ميگرفت ، و از جمله كسانى بود كه اقدام بنقض پيمان نامهء قريش كه بر ضد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و بنى هاشم تدوين شده بود كرد . ولى با اين حال جريانى پيش آمد كه بالاخره بدست يكى از مسلمانان بنام مجذر بن زياد كشته شد . جريان از اين قرار بود كه مجذر ( هنگام تعقيب لشگر قريش ) او را ديد كه شخصى را پشت سر خود سوار كرده و بسوى مكه ميرود و نام آن شخص جنادة بن مليحة بود ، مجذر بابو البخترى گفت : ( نترس تو را نمىكشم زيرا ) رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بما دستور داده تو را نكشيم . ابو البخترى گفت : رفيقم را چطور ؟ مجذر گفت : نه ، از رفيقت دست بردار نيستيم ، چون پيامبر ما را تنها از كشتن تو جلوگيرى كرده . ابو البخترى گفت : پس من هم او را بشما تسليم نمىكنم تا هر دو با هم كشته شويم و زنان دربارهء من نگويند : ابو البخترى رفيقش را تسليم دشمن كرد تا